هفته دیگر عروسی دوستم است. من دادهام برایم لباس صورتی مدل سیندرلایی بدوزند. میخواهم بروم دوباره موهایم را قهوهای کنم. این بار شاید فر هم کردم و شاید ناخنهایم را بدهم برایم با یک رنگ جیغ خوبی درست کنند. مینا را هم میخواهم با خودم ببرم عروسی. قرار گذاشتهایم که آنجا خیلی برقصیم و بقیه را مسخره کنیم. فکر کن... من و رقص... من و مسخره کردن آدمهای غریبه. این کارها را میکنم که خوشحال بشوم.
چون به خودم قول دادهام که نوشتههایم جدی و غمآور نباشند، از اتفاقاتی که میافتد فقط همین چیزهایش را میتوانم اینجا بنویسم. این را هم میتوانم بنویسم که میخواهم بعد از عروسی بروم موهایم را از ته بزنم. میخواهم موهای رنگشدهام را از ته بزنم و با آرایش غلیظ این طرف و آن طرف بروم. اینجوری حتما خوشحالتر خواهم شد.
چون به خودم قول دادهام که نوشتههایم جدی و غمآور نباشند، از اتفاقاتی که میافتد فقط همین چیزهایش را میتوانم اینجا بنویسم. این را هم میتوانم بنویسم که میخواهم بعد از عروسی بروم موهایم را از ته بزنم. میخواهم موهای رنگشدهام را از ته بزنم و با آرایش غلیظ این طرف و آن طرف بروم. اینجوری حتما خوشحالتر خواهم شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر